خسته برگشت به خانه زنِ هرجایی، باز تا شود همنفسِ
ساكتِ تنهایی باز باز هم روبهروی
آینهی كهنه نشست تا كند پاك ز
رخ رنگِ خودآرایی باز قطرهای اشك
به سیمای سپیدش غلتید خنده زد تلخ
كه: هان، گمشده! اینجایی باز؟ باز كبریت به
فانوس دلآشوبی زد بلكه سرگرم
شود با دلِ سودایی باز خسته از شهوتِ
دیوی كه تنش را كاوید مانده با بغض
و شب و گریه و شیدایی باز
... زار در بستر
هموارهی هقهقها خفت در دلش حسرتِ
یك نغمهی لالایی باز
پ. ن.:
نام شاعر محفوظ است(!)
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 20:3  توسط شفق
|
29 بهمن، جشن بزرگ سپندارمزگان، خجسته شادروز بزرگ داشت مهر در فرهنگ ایرانی، بر همه ی ایرانیان مهربان و مهرآفرین فرخنده باد.
باشد که ایرانیان فرهیخته و فرهنگ مدار همان گونه که این روز را جای گزین جشن نادرست و بیگانه ی ولنتاین کرده اند، به همه ی جنبه های گوناگون فرهنگ شگرف و شگفت انگیز خود بنگرند و بیندشند. ایدون باد و ایدون تر باد!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:19  توسط شفق
|