تبليغاتX
میم شفق

میم شفق

جستارهایی در شعر و ادبیات و فرهنگ

شادباش

نوروز باستانی، یادگار کهن بازمانده از جمشید جم بر همه ی ایرانیان، فرزندان برومند فریدون گرد، فرخنده باد.
امید که سال در پیش سالی سرشار از شادی و تن درستی و کام یابی برای همه ی هم میهنان ارجمند باشد. ایدون باد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:31  توسط شفق 

برای یک وجود آسمانی

این غزل پیشکش شده است به شکیبا.

ساعت پنج به وقت دل من روز الست
این خدا بود که در گوشه ای از عرش نشست
و قلم موی خودش را به شرابش زد... تا
طرح چشمان تو بر بوم جهان آذین بست
بعد یک لکه ی کوچک که چکید از دستش
آمد و روی همان جا که لب پایین هست -
بوم را رنگ زد و... بغض خدا هم تویِ
ناودان لب بالایی تو ریخت... شکست
این چنین خلق شدی: اشک، شعف، شور، شراب
شادی و غم به هم آمیخته بی هیچ گسست
تا من این گوشه ی دنیا بنشینم رو به
کاغذی خیس تر از خیس، مدادی در دست -
هی تو را رقص کنم تا بنویسم: «پرواز...»
هی تو را گریه کنم تا بنویسم: «بن بست...»
دست در گردن هم: مصرع اول، دوم،
رهگذاران خیابان غزل، مستامست
واژه ها رقص کنان داد زدند: ای مردم
پک به پک عشق بنوشید که گیلاس پر است
و تو گیلاس غزل را به لبت بردی... تو!
توی مومن!... توی دیوانه!... توی باده پرست
***
من و بی بوسه گی ام... شعر من و لب هایت
... و چنین شد غزلم از خود من مست تر است


پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
پ.ن.2: این شعر در شماره ی دهم نشریه ی دانشجویی «نگاه تازه» (دانشگاه علوم پزشکی مشهد) چاپ شده است.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:17  توسط شفق  | 

برای یک آوای آسمانی

این غزل پیشکش شده است به روان اهورایی درویش عالی مقام، جاودان یاد سید خلیل عالی نژاد:

درویش

درویش غرق در خویش تنبور می نوازد
صحرا، سفر، جنون، ماه، ماهور می نوازد
با هر فرود دستی جان می دهد به هستی
تنبور می نوازد، یا صور می نوازد؟
این پنجه نیست دیگر، عشق است و بیشترتر
برپا شده است محشر، در شور می نوازد
شطحی عظیم باری، از ساز اوست جاری
از خویش گشته عاری، منصور می نوازد
هو حق کشید درویش، یعنی چه دید در خویش؟
او را شنید در خویش، بر طور می نوازد
رعد است و برق و باران، از آسمان نه از جان
درویش غرق در خویش تنبور می نوازد

پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
پ.ن.2: این شعر در شماره ی دهم نشریه ی دانشجویی «نگاه تازه» (دانشگاه علوم پزشکی مشهد) چاپ شده است. (سوگمندانه با یک نادرستی چاپی)
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 15:2  توسط شفق  | 

سرآغاز

و ما آمدیم که عاشق شویم و در گذریم...
درود بر همه ی دوستان ارجمند.
نخست.
نزدیک به دو سال و نیم پیش بدون هیچ دلیل خاصی نوشتن وبلاگ را کنار گذاشتم و امروز باز بدون هیچ دلیل خاصی نوشتن در این صفحه ی جدید را آغاز می کنم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
دوم.
در مجموعه یادداشت ها و سروده های این صفحه جستارهایی در شعر و هنر و ادبیات و فرهنگ این مرز و بوم را خواهید خواند که همگی برخاسته از دغدغه های ذهنی نویسنده است. گفتن ندارد که پراکندگی موضوعات این یادداشت ها به سبب گستردگی و پراکندگی این دغدغه هاست. و چه بسا این پراکندگی از ویژگی های وبلاگ نویسی باشد.
...آخر.
بسیار مرا خوشنود خواهید کرد اگر پس از خواندن این نوشته ها رد پایی از خود به جا بگذارید.
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 12:50  توسط شفق  |