تبليغاتX
میم شفق

میم شفق

جستارهایی در شعر و ادبیات و فرهنگ

آشنایی با مهم ترین ویرایش (تصحیح) های شاهنامه


نخستین تصحیح شاهنامه را به حمد الله مستوفی نسبت می دهند که در سده ی هشتم نسخه ای دارای نزدیک به شست هزار بیت از این نامه ی ارجمند فراهم آورد. در این نوشتار به بازنمود مهم ترین ویرایش های شاهنامه می پردازیم.
چه بسا بهتر می بود اگر پیش از این نوشتار درباره ی بایایی (لزوم) ویرایش شاهنامه و نیز شیوه های گوناگون تصحیح متون کهن سخن می گفتیم اما ما این دو جستار را به مجالی دیگر وامی نهیم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 22:3  توسط شفق  | 

دو شعر کوتاه کوتاه

 

۱.

باد بافه ای از گیسوانت را

بر چهره ات پراکنده کرد

نیمی از زمین تاریک می شود

خسوفی روی داده است.

 

۲.

بالاتر از آفتاب می ایستد

در ساعت ماه

و شب و گیسوانش

                          به وحدت می رسند

 

پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 17:29  توسط شفق  | 

آشنایی بابخش های شاهنامه

همان گونه که می دانید، شاهنامه داستان قوم آريا است از آغاز پيدايش تا يورش تازيان در سده ی دوم هجری. در اين سير تاريخی، کتاب با داستان های اساتيری آغاز می شود، با تاريخ حماسی (پهلوانی) پی گرفته می شود و با تاريخ شاهان ساسانی و تازش تازيان به پايان می رسد. بر همين بنيان شاهنامه دارای سه بخش است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 7:54  توسط شفق  | 

این چنین حرمت صاحب نظران می دارید؟


بنا داشتم و دارم که در این تارنگار چیزی از سیاست ننویسم اما مگر می گذارند؟ بدون هیچ توضیحی یکی از خبرهای ویژه ی روزنامه ی کیهان امروز را بخوانید:

4 دهه از دهه 40 گذشته است! (خبر ويژه)

باشگاه دانش پژوهان جوان وزارت آموزش و پرورش در اقدامي شگفت انگيز از شش منبع اصلي ادبيات معاصر، براي آزمون المپياد ادبي اين وزارتخانه سه منبع را به آثاري از «احمد شاملو»، «مهدي اخوان ثالث» و «فروغ فرخزاد» اختصاص داده است و هيچ يك از سروده هاي شاعران انقلاب و نويسندگان برخوردار از رويكردهاي اصيل ايراني و اسلامي به حوزه منابع «نثر فارسي» اين المپياد راه پيدا نكرده اند.
جاي خالي آثار برجسته شعر و نثر فرهنگ انقلاب اسلامي در منابع اين المپياد ادبي در حالي است كه اغلب اشعار انتخابي باشگاه دانش پژوهان جوان از آثار سه شاعر متعلق به تفكر نهيليستي و غير مذهبي پيش از انقلاب، داراي رويكرد عاشقانه هاي جنسي، ستايش از مي خواري و سياه مستي هاي روشنفكري و اروتيزم پنهان شاعرانه به سبك و سياق آن دهه است!
اين المپياد تنها يك اثر از هوشنگ مرادي كرماني را در حوزه نثر به عنوان منبع معرفي كرده و در حوزه ادبيات جهان هم به جاي توجه به هنرمنداني كه سياقي معنوي يا مشتركاتي فرهنگي با ايرانيان يا دين مقدس اسلام دارند، «هرمان هسه» آلماني را برگزيده است.
با توجه به غفلتي كه در حوزه طراحي منابع اين المپياد ادبي و عدم توجه شايسته به متون ادبي برخاسته از تفكر اصيل انقلاب اسلامي و فرهنگ ايراني صورت گرفته، جا دارد وزارت آموزش و پرورش با بهره گيري از فرصت پيش رو در منابع اين المپياد تجديدنظر جدي نمايد. براي مطالعه نقد منابع اين المپياد ادبي مي توانيد به يادداشت صفحه 14 امروز روزنامه كيهان رجوع كنيد.


این هم پیوند مطلب:

http://www.kayhannews.ir/860120/2.htm#other209
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 7:23  توسط شفق  | 

حال من ولی ...


آری، سلام... حال شما؟ حال من ولی...
حالت کمی بد است، کمی... مال من ولی...
افتاد از پل کلمات نگفتنی
حرفی که مرد زير لب لال من ولی ـ
دير است، دير، دير، تو از مرز رد شدی
پايان گرفته ظاهرن اشغال من ولی...
حال کسی که می‌رود از مرگ بهتر است
تو آسمان شدی که... پر و بال من ولی...
خورشيد تازه در تو شکفت و رها شدی
من شب شدم، ستاره‌ی اقبال من ولی...
آسوده باش و سنگ تصور بکن مرا
و دور باش از من و امثال من ولی ـ
قول فرشته‌های خدا را گرفته‌ام
حال تو خوب‌تر بشود، حال من ولی...

پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 20:11  توسط شفق  | 

چه بود (هویت) ایرانی بر پایه ی شاهنامه

بارها گفته اند و گفته ايم و پس از اين هم در نوشتارهای این تارنگار بدين جستار خواهيم پرداخت که شاهنامه مهم ترين سند هويتی ايرانيان و آیینه ی تمام نمای فرهنگ بشکوه ایرانی است. با گزیده گویی می توان پايه های هويت ايرانی بر بنيان شاهنامه را چنین بر شمرد:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 2:31  توسط شفق  | 

چشم تو

از زخم می رسم به مسیحای چشم تو
درمان دردهاست تماشای چشم تو
انگار مرگ فاجعه را جار می زند
ناقوس نقره ای کلیسای چشم تو
«قد» می کشی و «قامت» شب خرد می شود
در پرتو اذان مصلای چشم تو
آتش به پا شده است در این روح منجمد
زرتشت من! چه داشت اوستای چشم تو؟
سیذارتای قلب مرا درس می دهد
آوای آن جهانی بودای چشم تو
«غم، مکر سامری است» تو می گویی و سپس
گوساله ی غم و ید بیضای چشم تو
این جا که دوزخ است، اگر هم بهشت، باز
من مرد سیب خورده ی حوای چشم تو!
من لال می شدم که دعایش جواب داد،
«بر او غزل ببار، خدا»...ی چشم تو!
«بربط» به دست می رسد آوای صد غزل
چون پرده را درید نکیسای چشم تو!!

پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 20:31  توسط شفق  | 

آدم!

دوشیزه حوا!
خوب نگاه کنید
مرا نمی شناسید؟!
دزد سیب!
و باز هم
- بی اجازه -
برای چیدن سیب آمده ام
لطفا
به بزرگواری خودتان ببخشید
من آدم نمی شوم!


پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 11:55  توسط شفق  | 

دلم سیر شد زین سرای سپنج

نگاهی به شهرآیینی ایرانی و نقش‎آفرینی جمشید در شاهنامه*

خاور‎پژوهان انیرانی و برخی از ایرانیان روزگاری کوشیدند تا تاریخی بنویسند که در آن اروپاییان سرور دنیا باشند و شهرآیینی‎شان کهن‎تر از دیگر مردمان جهان تا بتوانند بر سر آنان سرور باشند.
پس تاریخی نوشتند که در آن شهرآیینی ایرانیان نزدیک دوهزار و پانسد سال پیش و پس از جدایی از اروپاییان و کوچ به درون ایران بنا نهاده شده و شهرآیینی اروپاییان بیش از سه هزار سال پیشینه دارد، پس ما هرچه دایم از غرب است.
ما نیز این داستان تلخ و بدون گواه را پذیرفتیم و خواندیم و بازگو کردیم. و این درست نبود.
شهرآیینی ایران کهن، بیش از ده هزار سال پیش در بلخ و سیستان و گیلان و کاشان و کردستان و خوزستان پا گرفت و بر کنار رودخانه‎ها و دریای مرکزی ایران برپا شد.
شهر سوخته‎ی سیستان و سیالک کاشان و زیویه‎ی کردستان و... امروز دهان گشوده‎اند و سخن از کهن‎ترین و درخشان‎ترین شهرآیینی و فرهنگ جهان می‎گویند.




پ. ن. : این نوشتار در شماره ی یازدهم نشریه ی دانشجویی «نگاه تازه» (دانشگاه علوم پزشکی مشهد) چاپ شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 14:43  توسط شفق  | 

ماهی ها

دوباره حرف تو شد در میان ماهیها
تویی که بسته به جان تو جان ماهیها
ببین خدای من آن شب چه قدر شاعر بود
که ریخت طعم تو را در دهان ماهی ها
شبی که با هیجانی زلال رقصیدند
میان برکه ی ذوقم، ترانه - ماهیها

و شب به نیمه رسید و غزل به نیمه و آه...
به روی خاک، تن نیمه جام ماهیها
دل تو ساقه ی تردی ز نور بود و افسوس
که نور می شکند در جهان ماهیها
تو را نه آب، نه آیینه، در نمی گنجد
تو ماورای زمینی، تو ماه، ماهی! ها!


پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 7:15  توسط شفق  |