تبليغاتX
میم شفق

میم شفق

جستارهایی در شعر و ادبیات و فرهنگ

پهلوان و پهلواني در شاهنامه

در شاهنامه ی حکیم توس جدا از شاهان و شاه زادگان با شخصیت هایی رو به رو هستیم که آنان را پهلوانان می نامیم. پهلوانان نماد توده ی مردم در برابر شاهان هستند، این ویژگی را به ویژه در رستم – شخصیت مورد علاقه ی فردوسی و نماد تمام نمای مردم – می بینیم. از این پس درباره ی ویژگی های رفتاری رستم و دیگر پهلوانان شاهنامه بیش تر خواهیم نوشت. این نوشتار درآمدی است بر نوشتارهای زنجیرواری که از این پس درباره ی پهلوانان در این تارنگار قرار خواهند گرفت.
پهلوانان شاهنامه ويژگي هاي بارزي دارند كه به برخي ازآن ها اشاره ی کوتاهی مي كنيم. پهلوانان نيز همچون شاهان داراي فره ايزدي مي باشند (البته نه همه ي پهلوانان) که اين فر با فركياني تفاوت دارد.
آنان به واسطه ي فرشان قدرت پيش بيني دارند ، مختارند و تسليم بی چون و چراي امر شاهي نمي شوند . پهلوانان درموقعيت هاي خطرناك و لحظات حساس ياور ايران و نجات بخش ايرانيان هستند اما اقدامات پهلواني آنان براي به دست آوردن دنيا نیست. آن ها به دنبال نگه داشت ايران و گسترش داد هستند و انگيزه يشان ايزدي است. (ببينيد نيايش هاي رستم را پس از گذر از هر خوان و...) آنان به شاهي اعتنا ندارند چنان که در زمان نوذر پيشنهاد شاهي به سام مي شود اما او نمي پذيرد. پهلوانان درجنگ هاي گوناگون رشادت و دلاوري و حيله دانی و چاره گری را با هم دارند، اهل مشورت و راي زني اند و جوان مرد مي باشند؛ به شبستان شاهان شكست خورده بی پروایی نمي كنند، به زينهارخواه زنهار مي دهند و...
پهلوانان سرشتي دوگانه دارند؛ هم خاكي اند و هم افلاكي. افراسياب درستايش رستم مي گويد كه او پا در زمين و سر در ابر دارد. در پايان اين نوشتار به وصف پهلوان از زبان فردوسي توجه كنيد:
خرد بايد وگوهر نام دار
هنر يار وفرهنگش آموزگار
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:30  توسط شفق  | 

نت دل را بنواز

در تو یک پنجره ی باز به من می خندد
شوق سد چلچله پرواز به من می خندد
و صدای تو که موسیقی دستان خداست
پرده در پرده به آواز به من می خندد
هق هق نی نه! همان حق حق دف، دستانت...
نازنین، قهقه ی ساز به من می خندد
هی نکیسا! نت هشتم، نت دل را بنواز
«فا سُ لا سی دُ رِ می» باز به من می خندد
دل دلت کشت مرا، های! دلم را بفشار
نت هشتم، بت طناز! به من می خندد

پشت نیلوفر بازوی نوازشگر تو
آن دو قمری پر از ناز به من می خندد
نیل سد فاجعه در پیش، خدا همراهم
تو عصا باش که اعجاز به من می خندد
ماه بانوی لطافت! گل خورشید نشان!
با تو آیا شب غم باز به من می خندد؟!...

پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
پ.ن.2: این شعر در شماره ی دوازدهم نشریه ی دانشجویی «نگاه تازه» (دانشگاه علوم پزشکی مشهد) چاپ شده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:2  توسط شفق  | 

دعوت


نشست یک روزه ی «عصری باشاهنامه»
با حضور استاد خالقی مطلق و استاد محمودی بختیاری
همراه با شاهنامه خوانی با اجرای موسیقی و پخش فیم مستند

چهار شنبه 26 اردیبهشت ساعت 14
دانشگاه تهران - دانشکده ی پزشکی - تالار ابن سینا

منتظر همتون هستیم
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:32  توسط شفق  | 

معرفی یک کتاب

یکی از عیدی های بسیار ارزشمندی که نوروز امسال مرا به خو زینت بست کتابی بود ارزشمند و فرهیخته از دو دوست دوست داشتنی.
کتابی درباره ی زندگی و شعر حضرت حافظ از نویسنده ی دانشمند دکتر منصور رستگار فسایی.
معرفی کتاب را از زبان خود نویسنده اینجا بخوانید:

http://www.persianblog.com/posts/?weblog=dr-rastegar.persianblog.com&postid=6769117
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:9  توسط شفق 

نمی دانم


نمی دانم تو زیبایی
یا چشم های من شاعر!
اما خوب می دانم
اگر تو نباشی
چشم های من
- هر چه قدر شاعر -
شعری به زیبایی تو
هرگز نخواهند سرود.

پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:41  توسط شفق  | 

کوری

برای دیدن تو
هر بار که نمره ی عینک هایم
بالاتر می رود
باید نزدیک تر بیایی

کاش کور می شدم!

پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 6:41  توسط شفق  | 

تفاوت!!

تو می گویی
سیاه و سفید می شود خاکستری
اما من می گویم می شود راه راه
دنیای ما گورخرها با شما فرق می کند!!!

پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:52  توسط شفق  |