من غرق در اين سوال
که دريا آسمان را آيينه است
يا
آسمان دريا را!
و پاسخ نجاتم:
چشمانت،
که:
هيچ کدام!
پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 18:44  توسط شفق
|
خورشید ماه پاره ی من را که دیده است،
این گونه داغ کرده و رنگش پریده است
من فکر می کنم که خدا وقت خلقتت
یک تکه از وجود خودش را بریده است
با دست های معجزه، با تمتم دقت
بر روی آن سفال، دو ابرو کشیده است
از آبگینه های بهشتی، دو قطره آب
در کام چشم های خمارت چکیده است
اما لبت ... همین که خداوندگار دید،
دیگر تمشک های بهشتی رسیده است،
یک باره از دهان شما یادش آمده
آن گاه یک، دو حبه از آن بوته چیده است
جای دهان گذارده در صورتت تمشک
البته نوبرانه کمی هم چشیده است
از روح سدره های بهشتی، به دست خویش
پیراهنی به گرد وجودت تنیده است
آن گاه در نهایت دقت نشسته و
اندام را کنار هم - این گونه - چیده است
در انتهای این همه، پیکرتراش دهر
از بطن روح خویش در این بت دمیده است
چل سال در شراب تو را غسل داده است
آن گاه هفت خط تو را سر کشیده است
دردی به جای مانده از آن جام و ناگزیر
ته مانده را به روی زمین وارهیده است
...
پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 22:55  توسط شفق
|