هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق
قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق
شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
پیله ی رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت، به پروانه نمی آید عشق!!!
پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 0:26  توسط شفق
|
حالا که یک دنیا برایت حرف دارم
یک بوسه هم پایین کاغذ می گذارم
آری خودت هم خوب می دانی عزیزم
غیر از تو من چیزی در این دنیا ندارم
در نامه ای دیگر نوشتی خوب خوبی
حالا کجایی تا ببینی حال زارم؟!
می ترسم از دوری تو این آخری ها
پیش تمتم غضه هایم کم بیارم
باید به فکر کاغذی قد تو باشم
این دفعه هم بانو، سوالی از تو دارم:
بهتر نبود این جا به جای این همه حرف
یک جمله یعنی «دوستت دارم» بیارم؟!...
پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 14:36  توسط شفق
|
نویسنده ی این وبلاگ از چندی پیش به نویسندگان وبلاگ گروهی
روزنامک پیوست. روزنامک یک وبلاگ گروهی است که سردبیری آن را دوست بسیار خوبم جناب مسعود لقمان بر دوش دارد. لقمان را از چند سال پیش که دانش جوی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود می شناسم و او را فردی علاقه مند و کوشا و با دانش های فراوان می دانم.
مسعود عزیز با مهر فراوانش و نیز با زیاده روی درباره ی این نویسنده مطلبی نوشته است.
از این پس نوشتارهای شاهنامه پژوهی نگارنده در روزنامک درج خواهد شد و تنها آگاهی از درج آن ها در این وبلاگ می آید و در وبلاگ میم شفق بیش تر به شعر و ادب هم روزگار می پردازیم.
نکته ی پایانی این که نخستین نوشته ی نگارنده با نام «چرا شاهنامه» به تازگی در روزنامک آمده است.
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 9:58  توسط شفق
|