دعای مرگ، که چشم انتظار آمین است
سکوت مردم این جا بیانگر این است
که زخم دیر رسیدن هنوز چرکین است
دوباره قصه ی تکرار نوش داروها
چه قدر رستم این روزگار غمگین است
و این که کوه کنی تیشه بر سرش می زد
برای مردم این جا همیشه شیرین است
دوباره چشم دو عاشق به چشم هم افتاد
دوباره حنجره ی بخت گرم نفرین است
کبوتری که فقط عشق او پریدن بود
به یک دلیل مزخرف به زاغ بدبین است
بیا که آخر این قصه را مرور کنیم:
دعای مرگ، که چشم انتظار آمین است
پ.ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:49  توسط شفق
|
