سه رباعی
چندی است دلم به کوچهی عقل زده است
_ دیوانه چه داند که چه خوب و چه بد است؟ _
عشق تو به غیر درد سر نیست ولی
قربان سری که درد کردن بلد است
گیسوی تو قصهای پر از تعلیق است
جمعی است که حاصلش فقط تفریق است
موهات چلیپایی و ابرو کوفی
خط لب تو چهقدر نستعلیق است
دل _ بی تو _ درون سینهام میگندد
غم از همه سو راه مرا میبندد
امسال بهار بی تو یعنی پاییز
تقویم به گور پدرش میخندد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:3  توسط شفق
|
