تبليغاتX
میم شفق

میم شفق

جستارهایی در شعر و ادبیات و فرهنگ

با امید فال

 

باز آسمان امشب به طبلی لال می­کوبد

تا صبح تق تق تق بدین منوال می­کوبد

تا صبح مرد راه­راهی را که زندانی –

- در خویش کردم بر تن خود خال می­کوبد

با چار پاییز پیاپی این­چنین تاریخ

تقویم را بر سینه­ی امسال می­کوبد

حتا صدای بال گنجشکی نمی­آید

عمری است در هاون پری را زال می­کوبد

عمری است تا قصه به این­جا می­رسد، دستی –

- می­آید و بر سینه­ی نقال می­کوبد

آن دست که کاری بلد هم نیست، جز این­که –

- بر شانه­های بی­لیاقت بال ­می­کوبد

دار و ندارم رفت در این شهر که حافظ -

- هم هر دری را با امید فال می­کوبد

 

پ. ن.: نام شاعر محفوظ است!

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 16:23  توسط شفق  |