تبليغاتX
میم شفق

میم شفق

جستارهایی در شعر و ادبیات و فرهنگ

دستور به دریا

 

هرشب که نظر میکنم از دور به دريا

پاشيده زنی سد سبد نور به دريا


آن زن تويی و ديدن تو هست نيازم

من نيستم آن پنجره­ی کور به دريا


دريا خودش آهسته میآيد به اتاقم

وقتی بدهد چشم تو دستور به دريا


من بیخبرم از روش صحبت امواج

از شيوه­ی فهماندن منظور به دريا


شور است اگر اشک من و ريخته در آب

انداخته چشمان تو سد شور به دريا


گولت نزند خنده­ی صياد، نيايی

جز من اگر انداخت کسی تور به دريا

 

پ. ن.: نام شاعر محفوظ است (!)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 22:0  توسط شفق  | 

قصه ی ما....

 

ماجرای عشق ما یک اتفاق ساده نیست

قصه­ی این عشق­های پیش پا افتاده نیست

عشق ما با التهابی از جنون آمیخته است

چون هوسناکی مشتی مردم واداده نیست

با جنون و التهاب عاشقی مانند من

بی­گمان معشوق بودن آن چنان هم ساده نیست!

در تلاطم­های اقیانوس پر طوفان عشق

پای واپس می­کشد موجی که طوفان­زاده نیست

گام­هایم با تو هر دم در شروعی تازه­اند

پیش رو جز وسعت بی انتهای جاده نیست

بی گمان چون تو زنی عاشق نمی آید به دست

در شکیبایی زنی هم­چون تو فوق­العاده نیست

عطر زلفت در تن گل­های وحشی ریخته است

ناز چشمت در نگاه آهوان ماده نیست

با تو باید تا افق­های رهاتر پر کشید

آه ، بال من برای پر زدن آماده نیست....

 

پ. ن.: نام شاعر محفوظ است!

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:49  توسط شفق  | 

نگرانی

 

عاشق که شدی در هیجانی، نگرانی!

عشق است و تو هستی و جهانی نگرانی!

عاشق که شدی فرق ندارد که کجا، کِی

یا این­که برای چه کسانی نگرانی!

تا زمزمه‌ی زخمی یک برگ بیاید

بر بال نسیمش ننشانی، نگرانی

در باغ اگر چهچهه‌ی چلچله‌ای هست

آن را به درختی نرسانی، نگرانی

یک روز می‌آیی به خودت: خسته‌ترینی

پیری و شده تازه جوانی نگرانی!

تا خواب ِکه آشفته شود از تب و تابش؟

این بار که افتاد به جانی نگرانی

عاشق که شدی - فرق ندارد که کجا؟ کِی؟

تا صبح قیامت نگرانی...

                               نگرانی...

 

پ. ن.: نام شاعر محفوظ است!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:21  توسط شفق  |