ابر وقتی از غم چشم تو غافل می شود
جای باران میوه اش زهر هلاهل می شود
سر بچرخان، از تنت بیرون بیا، لختی برقص
در هوای چیدنت دستان من دل می شود
سر بچرخان، از هوا سرشار شو، قدری بخند
دین من با خنده ی گرم تو کامل می شود
هر طرف رو می کنم، محرابی از ابروی توست
رو بگردانی، نماز خلق باطل می شود
می توانی تب کنی، بغض زمین را بشکنی
بی نگاهت آب اقیانوس ها گل می شود
چشم هایم را بگیر و چشم هایت را مگیر
ای که بی چشم تو کار عشق مشکل می شود
پ. ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:8  توسط شفق
|
گفت: در افسانه مجنون مال لیلا می شود
قسمت وامق فقط از خون عذرا می شود
گفت: این جا گرگ و چاه و زن و زندان یکی است
استخوانت آخرش مال زلیخا می شود
گفت: خیلی زود از چشمان او خط می خوری
عشق بد جوری در این محدوده حاشا می شود!
گفت: آخر خنجری از پشت... می افتی... نخند
«داش آکل» هم شبی در کوچه تنها می شود!
جرعه ای از استکانم سر کشیدم که هنوز...
مزه ی لوطی فقط با خاک معنا می شود!
عشق باید سیل باشد تا بفهمی که چرا
توی هر سد قرن یک زن مثل «بانو» می شود!
تازه می فهمی چرا شیرین نامرد عجول
این قدر در دیده ی فرهاد زیبا می شود؟!
تیغه ی خنجر تکانی و خورد و «من»... راحت نشد!
صبح در این خواب ها یک دفعه پیدا می شود
آه «مرجان» غزل ها صبح شد، خوابم پرید
تا به کی سهم من از عشق تو رویا می شود؟!
هر کسی آمد فقط زخم زبان زد، نیستی؟
زیر بار دشنه ها دارد تنم تا می شود
توی خواب دیشبم هم گفته بودم «عاشقم»
قاتلم لبخند زد که: «یعنی آقا می شود؟»
پاسخ این طعنه در لب های تو خوابیده است
قفل هر افسانه با لبخند تو وا می شود
تو فقط آری بگو! آن وقت می بینی چه طور -
باخت در پایان قصه سهم «کاکا» می شود
آخر این کوچه... حتا قصه ها خوش می شوند
«داش آکل» زنده می ماند... سر پا می شود!!!
پ. ن.: نام شاعر محفوظ است(!)
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 9:59  توسط شفق
|