تاریخ بی چنگیز نیست
گرچه می دانم که چون چشمت کسی خون ریز نیست
باز هیچ افسانه ای این گونه سحرانگیز نیست
بر سر هر تاری از مویت سری افتاده است
جنگ بی آواره و تاریخ بی چنگیز نیست
شمس ها داریم اما بی مرید و خانقاه
ور نه این دیوانگی از بلخ تا تبریز نیست
عشق گاهی در دل فرهادها شیرین تر است
گاه غیر از تلخی یک خواب با پرویز نیست...
پ. ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:41  توسط شفق
|
