تبليغاتX
میم شفق

میم شفق

جستارهایی در شعر و ادبیات و فرهنگ

تاریخ بی چنگیز نیست


گرچه می دانم که چون چشمت کسی خون ریز نیست
باز هیچ افسانه ای این گونه سحرانگیز نیست

بر سر هر تاری از مویت سری افتاده است
جنگ بی آواره و تاریخ بی چنگیز نیست

شمس ها داریم اما بی مرید و خانقاه
ور نه این دیوانگی از بلخ تا تبریز نیست

عشق گاهی در دل فرهادها شیرین تر است
گاه غیر از تلخی یک خواب با پرویز نیست...

پ. ن.: نام شاعر محفوظ است (!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:41  توسط شفق  | 

بنان نیز بی تو دل تنگ است...


مرا چه حاصلی از انتهای این جنگ است
که هر چه زخم زنم بر تو، بیشتر ننگ است

حکایت من و آن چشم های غمگینت
حدیث کهنه ی آیینه با دلی سنگ است

نه خود به فتنه ی چنگیز و حمله ی تیمور
که پای خسته ی تاریخ، قرن ها لنگ است

به هر که دل بسپاری ندیده می شکند
به هر کجا بروی آسمان همین رنگ است

صدای رادیو، تصنیف ای الهه ی ناز...
تو نیستی و بنان نیز بی تو دل تنگ است...


پ. ن.: نام شاعر محفوظ است (!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 19:15  توسط شفق  |