تبليغاتX
میم شفق

میم شفق

جستارهایی در شعر و ادبیات و فرهنگ

زنِ هرجایی!

 

خسته برگشت به خانه زنِ هرجایی، باز
تا شود هم‌نفسِ ساكتِ تنهایی باز
باز هم رو‌به‌روی آینه‌ی كهنه نشست
تا كند پاك ز رخ رنگِ خودآرایی باز
قطره‌ای اشك به سیمای سپیدش غلتید
خنده زد تلخ كه: هان، گم‌شده! این‌جایی باز؟
باز كبریت به فانوس دل‌آشوبی زد
بلكه سرگرم شود با دلِ سودایی باز
خسته از شهوتِ دیوی كه تنش را كاوید
مانده با بغض و شب و گریه و شیدایی باز
...
زار در بستر همواره‌ی هق‌هق‌ها خفت
در دلش حسرتِ یك نغمه‌ی لالایی باز

 

پ. ن.: نام شاعر محفوظ است(!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 20:3  توسط شفق  | 

درباره ی شاهنامه به روایت جنیدی


بخش نخست پاسخ درازدامن و گزافه وار شخصی موسوم به حیدری بر نقد بنده را از اینجا بخوانید.


بخش دوم پاسخ درازدامن و گزافه وار شخصی موسوم به حیدری بر نقد بنده را از اینجا بخوانید.


پاسخ آقای پور اسماعیل به حیدری را از اینجا بخوانید.


پاسخ من به حیدری را هم از اینجا بخوانید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 14:54  توسط شفق  |