تبليغاتX
میم شفق - من از دهان تو در حیرتم

میم شفق

جستارهایی در شعر و ادبیات و فرهنگ

من از دهان تو در حیرتم


به روز واقعه بردار ابروانت را

برای دلبری آماده کن کمانت را


نگاه من پی معماری نوین تنت

به کشف آمده تاریخ باستانت را


رسیده تا کمرت گیسوان و می ترسم

میان خرمن مو گم کنم میانت را


ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟

علی الخصوص که دیدم تن جوانت را


من از دهان تو در حیرتم که از تنگی

خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟!!


به یمن چشم تو شاعر شدن که آسان است

منم پیامبری راستین، زمانت را


دو آیه آینه بر من بخوان، که تذکره ها

رسانده اند به جبریل دودمانت را


گرفته ام به غزل پیشی از چکاوک ها

تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را!


پ. ن.: نام شاعر محفوظ است (!)


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 0:41  توسط شفق  |