تبليغاتX
میم شفق - آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است...

میم شفق

جستارهایی در شعر و ادبیات و فرهنگ

آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است...


دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن

به از آن است که در دام نگاه افتادن


سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟

تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن


لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه

چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟


آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است...

پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن


با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است -

سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن


من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل

قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن


عشق ابری است که یک سایه ی آبی دارد

سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن


پ. ن.: نام شاعر محفوظ است (!)


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:39  توسط شفق  |