در هوای غزل
دلم در هوای غرل لک زده است
برای لبت از ازل لک زده است
دلم در تمنای گیسوی تو
و آن شانه های عسل لک زده است
بیابانی است این دل هرزه گرد
که در شوق کوه و کتل لک زده است
برای تو و صبح آغوش تو
به اندازه ی یک بغل لک زده است
دلم سیب سرخی است در دست تو
که از بس ندیده محل، لک زده است
پر از واژه های سراسیمه ام
که در التهاب غزل لک زده است!
پ. ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 22:2  توسط شفق
|
