به بهانه ی بهار
ای گل ! بهار منتظرت چند مانده است؟!
چیزی مگر به آخر اسفند مانده است؟!
در سینه ام غمی است به سنگینی جهان
برفی که روی شانه ی الوند مانده است
شیرینی لبان تو چون شعر فارسی
بعد از تو سال ها به سمرقند مانده است
غم نامه ای بزرگ که در آن تهمتنی ـ
مغموم ـ بر جنازه ی فرزند مانده است ...
پ. ن.: نام شاعر محفوظ است (!)
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 13:54  توسط شفق
|
